مردی که ۲۲ نفر از اقوامش را در زلزله کرمانشاه از دست داد!
مردان «سرپل ذهاب» کجایند تا به کمک بیایند؟ + عکس
عکس/ روستایی که کامل تخریب شد
عکس/ آتش‌سوزی مرگبار در پالایشگاه نفت تهران
نظر ضرغامی درباره لغو عضویت یک زرتشتی در شورای شهر یزد
حقیقت ماجرای «سپنتا نیکنام» چیست و چه کسانی مقصر هستند؟
چرا صداوسیما شهردار تهران را کمتر پوشش رسانه ای می دهد؟
زندگی زیر "برق فشار قوی" +تصاویر
دام فساد آرایشگاه‌های مختلط برای زنان و دختران
عکس/ برداشت انار در اورامانات
رژه نیروهای مسلح در استان گیلان برگزار شد
ساعت کار اداری در خوزستان به حالت عادی برگشت
متلاشی شدن باند بین المللی قاچاق مواد مخدر در هرمزگان
پیش بینی گرد و خاک برای نوار شرقی ایران/ بارندگی برای هرمزگان، کرمان، فارس و کهگیلویه و‌بویراحمد
تداوم بارش باران در استان‌های شمالی کشور
نزاع جمعی در سرخس 9 مجروح بر جای گذاشت
کاهش نسبی دما در مناطق شمالی
زلزله ۴.۷ ریشتری در خوسف در خراسان جنوبی/ نخستین تصویر از خسارت‌های زمین لرزه
انهدام بزرگترین محموله مشروبات الکلی در هرمزگان
جزئیات اقدام فرماندار ملایر بر علیه مامور ناجا/ پلیس: شکایت کردیم
عکس/ کشف پیکر ۱۳ معدنچی محبوس در معدن یورت
عکس/ مناظره و مردم مشهد 
عکس/ منظره‌ای منحصربفرد در سیستان و بلوچستان

عکس/ آتش سوزی در بازار سنتی و طلافروشی‌های کرمانشاه
فرمانده پلیس راه خراسان رضوی با قرار کفالت آزاد شد
تصادف زنجیره ای 50 خودرو در محور اراک - شازند
تندباد اردبیل را فرا گرفت
برخورد زنجیره ای ۲۳دستگاه سواری در اتوبان قم - تهران
ریزش کوه برای دومین روز پیاپی جاده هراز را بست
گردشگران نوروزی در تخت‌جمشید
۲۶ مجروح در سانحه رانندگی اتوبوس مسافربری در محور زاهدان- زابل
آرادان سمنان 7 بار لرزید
انفجار جایگاه سی ان جی در مسجد سلیمان
یک کشته بر اثر ریزش کوه در جاده ونایی
حکم پرونده اختلاس در دانشگاه مازندران صادر شد
بارش برف و باران در ۸ استان/ ۱۰ جاده کشور مسدود است
تصادف اتوبوس با پژو در اتوبان قزوین-کرج 3 کشته بر جای گذاشت
ادامه بارش باران و برف در برخی استان ها
درآمد جاذبه گردشگری قزوین بیشتر از نفت است
6 مفقود در سونامی دیر/ عملیات برای یافتن مفقودین ادامه دارد
حضور 150 نفر برای ثبت نام در انتخابات شوراها
کاشت ۱۹۸هزار اصل نهال درکامیاران

کشف جسم بی جان کودک ۳ ساله در مشهد
نامگذاری 12 معبر به نام شهدای پلاسکو
افتتاح پایگاه اورژانس هوایی الیگودرز
مدارس تهران از پنجشنبه تعطیل است
یک بلوار در تهران به نام آیت الله هاشمی شد
واژگونی اتوبوس واحد در اتوبان شهید بابایی
تصادف در شیراز 3 کشته بر جای گذاشت
قلک های مهر و محبت در قزوین شکسته شد
كد خبر: ON-189799 تعداد مشاهده: 799  تاریخ : 11 /10 /1395    ساعت : 12:51 نسخه چاپي ارسال به دوست
ماجرای دختر خاله قلابی حجت‌الاسلام قرائتی! 

قرائتی گفت: با رسيدن ما به پليس راه و در حين بازديد از مسافران اتوبوسى، به خانمى مشكوك می‌شوند، مشخصات او را جويا می‌شوند، او خودش را به عنوان دخترخاله آقاى قرائتى معرّفى می‌كند. امّا از شانس بد او، ما از راه مى‏ رسيم.


مطلب حاضر مروری است بر برخی خاطرات و لطایف حجت‌الاسلام قرائتی که آن را تقدیم خوانندگان عزیز می‌کنیم.

 
***
عزاداری حضرت مهدی (ع)
توفيقى بود چند عاشورا كربلا بودم. روز عاشورا مردم كربلا عزادارى را زود تمام كرده و به استقبال هيئت طويريج  می‌روند.
من علماى زيادى را ديدم كه پابرهنه در اين هيئت شركت كرده و به سر و سينه می‌زدند؛ از جمله شهيد محراب آيت‏ اللّه مدنى. از ايشان پرسيدم: راز اين قصه چيست؟ گفتند: سيدبحرالعلوم كه از علماى بزرگ نجف بود، براى زيارت به كربلا آمده بودند. در مسير راه حرم، به تماشاى هيئت عزاداراى طويريج می‌ايستد. ناگهان مردم می‌بينند سيد بحرالعلوم عبا و عمّامه را به كنارى گذارده و به داخل جمعيّت رفته و ياحسين! ياحسين می‌كند.
طلبه‌ها می‌روند آقا را از داخل جمعيّت نجات دهند تا زير دست و پا له نشود؛ امّا اجازه نمی‌‏دهد. بعد از عزادارى می‌بينند سيد در آستانه غش كردن است، علّت اين حركت را می‌پرسند؟ سيد مى‏گويند: همين كه مشغول تماشاى هيئت بودم، حضرت مهدى عليه‌السلام را ديدم كه با پاى برهنه و سرِ بدون عمامه، در ميان عزاداران به سر و سينه می‌زند؛ من شرم كردم كه تماشاچى باشم.
 
امامت مخلوط با طلا
پس از اينكه كتاب امامت را تأليف كردم، به حرم امام رضا(ع) رفتم و از امام خواستم تا مزد و پاداش مرا بدهد. وقتى كه از حرم بيرون می‌آمدم، درهاى طلايى را بوسيدم امّا درهاى چوبى را حال نداشتم،‏ ببوسم. به خود گفتم: كتاب امامت نوشتى، امّا امامت تو با طلا مخلوط است!
 
دخترخالۀ قلابی قرائتى‏!
از قم به طرف تهران حركت مى‏ كرديم كه نزديك پليس راه، وقت اذان و نماز شد، گفتيم: با بچه ‏هاى پاسگاه نماز را بخوانيم و بعد وارد شهر شويم. همزمان با رسيدن ما به پليس راه و در حين بازديد از مسافران اتوبوسى، به خانمى مشكوك می‌شوند، مشخصات او را جويا می‌شوند، او خودش را به عنوان دخترخاله آقاى قرائتى معرّفى می‌كند. امّا از شانس بد او، ما از راه مى‏ رسيم. دروغگو رسوا شد و اظهار شرمندگى و پشيمانى كرد.
 
حُقّه ‏بازی در پیاده راه رفتن!
بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنى و در يك روزِ راهپيمايى، با ماشين به راهپيمايى رفتيم. در راه ديدم مردم نگاه می‌كنند. يكى گفت: اين آخوندها ما را به راهپيمايى دعوت می‌كنند امّا خودشان از ماشين پياده نمی‌‏شوند!.
ماشين را پارك كرديم و پياده با مردم همراه شديم. شخصى گفت: آقاى قرائتى غيبت شما را كردم، گفتم: اين قرائتى هم حقّه ‏بازه، پياده راه می‌رود تا بگويد من آخوند خوبى هستم!!.
 
تاثیرنگاه به مزار شهدا بیش از سخنرانی
از من دعوت شد در بهشت ‏زهرا براى بزرگداشت شهدا سخنرانى كنم. گفتم: نگاه به مزار شهدا، اثرش از سخنرانى من بيشتر است.
 
 دختر خاله قلابی حجت‌الاسلام قرائتی!
سلام شهرتی
شخصى از جلوى من گذشت و سلام كرد، من جواب سلام او را دادم. وقتى از كنار من گذشت از كسى پرسيد: اين همان آقاى قرائتىِ تلويزيون نيست؟ دوستش گفت: چرا. برگشت و اين دفعه محكم گفت: سلام عليكم.
گفتم: سلام اوّلى ثواب داشت؛ ولی سلام دوّم به خاطر اين بود كه من در تلويزيون هستم و به خاطر شهرت من بود.
 
بمب خنده در حضور هنرمندان
خداوند شهيد مطهرى را رحمت كند. چون مرا مى ‏شناخت و برنامه‏ هاى مرا ديده بود، مرا به صدا و سيما فرستاد. به سراغ رئيس وقت صدا و سيما رفتم. وی گفت: تلويزيون جاى آخوند نيست؛ اينجا بازى نيست؛ مسئله هنر است.
گفتم: احتمال نمی‌‏دهى كه من معلّمِ هنرمندى باشم؟
دستور داد مرا به اتاقى بردند كه عدّه‌‏اى از هنرمندان نشسته بودند. گفتند: حرف حساب تو چيست؟
گفتم: من يك معلّم هستم و می‌خواهم درس بدهم. از اين لحظه تا دو ساعت می‌توانم با حرفِ حقّ شما را چنان بخندانم كه نتوانيد لب‌‏هاى خود را جمع كنيد. ساعت گذاشتند و من برنامه بسيار شادى را اجرا كردم و بالاخره ورود من به تلويزيون مورد قبول آنان واقع شد.
 
شناخت نقاط ضعف و قوّت خود
شخصى از من پرسيد: آقاى قرائتى! آيا خودت هم از تلويزيون برنامه خودت را می‌بينى؟ گفتم: بله، خوب هم گوش می‌كنم. چون در آن وقت است كه نقاط ضعف و قوّت خود را می‌فهمم.
بُخل فرهنگى‏
منزل يكى از دوستان مهمان بودم. يادداشت‌هاى او را مطالعه كردم. مطالب خوبى داشت. از او خواستم از نوشته‏‌هايش استفاده كنم و در تلويزيون بگويم. گفت: نمی‌‏دهم. هرچه اصرار كردم گفت: راضى نيستم بنويسى. دفتر را پس دادم و از اين بُخل فرهنگى غصه خوردم.

منبع: حوزه نیوز





امتیاز خبر:

ارسال نظر

نام:

ایمیل:

متن نظر:

کد امنیتی:

تمامی حقوق مادی و معنوی این وب سایت به پایگاه جامع خبری تحلیلی «استان نیوز» تعلق دارد
طراحی و اجرا: آراد